تبليغاتX
(¯`v´¯) عشق(¯`v´¯)

(¯`v´¯) عشق(¯`v´¯)


اگر آسمان چشمان من امشب

 اشکباران است خیالی نیست

         اگر فاصله ی بین من و تو



 به وسعت روزگاران است


 خیالی نیست


     مرا همین بس که عشقت در چهارجوب



 ویران وجودم پنهان است .

+ نوشته شده در یکشنبه 7 فروردین1390 19:15 توسط (¯`v´¯)بت تنها(¯`v´¯) |




شايد آن روز كه سهراب نوشت :


تا شقايق هست زندگي بايد كرد 

 

خبري از دل پر درد گل ياس نداشت


 بايداین چنین  نوشت هر گلي هم باشي

 

 چه شقايق چه گل پیچک و ياس زندگياجباریست

 

+ نوشته شده در سه شنبه 17 اسفند1389 20:13 توسط (¯`v´¯)بت تنها(¯`v´¯) |



خداحافظ همين حالا، همين حالا که من تنهام



خداحافظ به شرطی که بفهمی تر شده چشمام



خداحافظ کمی غمگين، به ياد اون همه ترديد



به ياد آسمونی که منو از چشم تو ميديد



اگه گفتم خداحافظ نه اينکه رفتنت ساده اس




نه اينکه ميشه باور کرد دوباره آخر جاده اس




خداحافظ واسه اينکه نبندی دل به رؤيا ها




بدونی بی تو و با تو، همينه رسم اين دنيا




خداحافظ خداحافظ


همين حالا


خداحافظ


+ نوشته شده در جمعه 6 اسفند1389 8:34 توسط (¯`v´¯)بت تنها(¯`v´¯) |


پاکت بی تمبر و تاریخ


نامه بی اسم و امضاء

کوچه دلواپسی ها

برسه به دست بابا


با سلام خدمت بابا

عرض کنم که غربت ما

انقدم بد نیست که میگن

راضیم الحمدا...

یادمون دادن که اینجا

زندگی رو سخت نگیریم

از غم ویرونی تو

روزی صد دفعه نمیریم

یادمون دادن که یاد

سوختن خونه نیفتیم


خواب بود هر چی که دیدیم

باد بود هر چی شنفتیم

روزگارم ای بدک نیست

شکر غربت گرم بازار

قلم و دفتر شعرم

توی گنجه کنج دیوار

عکس سهراب روی طاقچه

غزلش گوشه انبار

توی نامه گفته بودی

بی چراغ دل مادر

براتون نور میفرستم

جنس اعلاء طرح آخر

من ستاره بردم اینجا

با بلیطای برنده

راستی اونجا نور فانوس

یه شبش کرایه چنده


پاکت بی تمبر و تاریخ

نامه بی اسم و امضاء

کوچه دلواپسی ها

برسه به دست بابا.....


+ نوشته شده در پنجشنبه 29 مهر1389 17:45 توسط (¯`v´¯)بت تنها(¯`v´¯) |


مرا از یاد خواهی برد و از یادم نخواهی رفت

مرا از یاد خواهی برد میدانم


ومن از دیدگان سرد تو یک روز می خوانم


سرود تلخ و غمگین خداحافظ


مرا از یاد خواهی برد

 

واز یادم نخواهی رفت


مرا از یاد خواهی برد

 

که یک روز هم مرا از خویش خواهی راند


و قلبت را که روزی اشیان گرم عشقم بود

 

همراه خواهی برد

 

تو از یادم نخواهی رفت وچشمان تو هر شب


اسمان تیره احساس من را نور می پاشد


ومن با خاطراتت زنده خواهم بود

 

چه غمگینم از این رفتن


و از این روزهای سرد تنهایی چه بیزارم

 

مرا از یاد خواهی برد می دانم

 

ومی دانم که از یادم" نخواهی رفت "

+ نوشته شده در چهارشنبه 24 شهریور1389 19:44 توسط (¯`v´¯)بت تنها(¯`v´¯) |


باز من ماندم و خلوتی سرد


 

خاطراتی ز بگذشته ای دور


 

یاد (عشقی) که با حسرت و درد


 

رفت و خاموش شد در دل گور


 

روی ویرانه های امیدم


 

دست افسونگری شمعی افروخت


 

مرده یی چشم پر آتشش را


 

از دل گور بر چشم من دوخت


 

ناله کردم که ای وای این اوست


 

در دلم از نگاهش هراسی


 

خنده ای بر لبانش گذر کرد


 

که ای هوسران مرا میشناسی


 

قلبم از فرط اندوه لرزید


 

وای بر من که دیوانه بودم


 

وای برمن که من کشتم او را

 

وای  که با او چه بیگانه بودم


 

او به من دل سپرد و به جز رنج


 

چه شد از( عشق )من حاصل او


 

با غروری که چشم مرا بست


 

پا نهادم بروی دل او


 

من به او رنج و اندوه دادم


 

من به خاک سیاهش نشاندم


 

وای بر من خدایا خدایا 


 

 من به آغوش گورش کشاندم


 

در سکوت لبم ناله پیچید


 

شعله شمع مستانه لرزید


 

چشم من از دل تیرگیها


 

قطره اشکی در آن چشمها دید


 

همچو طفلی پشیمان دویدم


 

تا که در پایش افتم به خواری


 

تا بگویم که دیوانه بودم


 

می توانی به من رحمت آری


 

دامنم شمع را سرنگون کرد


 

چشم ها در سیاهی فرو رفت


 

ناله کردم مرو صبر کن صبرکن


 

لیکن او رفت بی گفتگو رفت


 

+ نوشته شده در دوشنبه 22 شهریور1389 22:11 توسط (¯`v´¯)بت تنها(¯`v´¯) |


 

چه کسی می داند ...

 

که در این دشت ِ دلم ، !!!

که ز دستان ِ زمانه پُر ِ خون و ستم است

 

و در این دیده که هر لحظه فقط منتظراست

 

و به هر دم نظرش سوی دلی بی شرر است

 

چه غمی خواهد و خواهد گذرد ...

 

کس نداند که در این خلوت و ویرانه ی دل

 

چه کسی هر دم و هر لحظه زغم می گذرد

 

آه ... اکنون به تو گویم ، همه ی هستی ِ من

 

که دلم با گذر ِ ثانیه ها ، شوق ِ دیدار ِ تو را می طلبد

 

و در این پهنه ی بی وسعت ِ دنیای غریب

 

در پی ِ نیمه نگاهی ز دلت ،

 سخت در سوز و تب است

 

باز هم گویم و می نالم و فریاد کشم

 

هر چه از دل ، زبرم تند رود ،

 یاد ِ( تو) هرگز و هرگز زدلم ، هیچ کجایی نرود ...

+ نوشته شده در چهارشنبه 17 شهریور1389 21:50 توسط (¯`v´¯)بت تنها(¯`v´¯) |


بعد مرگم نه به خود زحمت بسيار دهيد


نه به من برسر گور و کفن آزار دهيد



نه پي گورکن و قاري و غسال رويد


نه پي سنگ لحد پول به حجار دهيد



به که هر عضو مرا از پس مرگم به کسي


که بدان عضو بود حاجت بسيار دهيد


اين دو چشمان قوی را به فلان چشم چران


 که دگر خوب دو چشمش نکند کار دهيد



وين زبان را که (خداوند) زبان بازي بود


به فلان هوچی رند از پی گفتار دهید

+ نوشته شده در جمعه 12 شهریور1389 22:17 توسط (¯`v´¯)بت تنها(¯`v´¯) |


 

باید فراموشت کنم

چندیست تمرین می کنم

 

من می توانم ! می شود !

 

آرام تلقین می کنم

 

حالم ، نه ، اصلا خوب نیست ....

 

تا بعد، بهتر می شود ....

 

فکری برای این دلِ آرام غمگین می کنم

 

من می پذیرم رفته ای

 

و بر نمی گردی همین !

 

خود را برای درک این ، صد بار تحسین می کنم

 

کم کم ز یادم می روی

 

این روزگار و رسم اوست !

 

این جمله را با تلخی اش ، صد بار تضمین میکنم

 

 

+ نوشته شده در پنجشنبه 11 شهریور1389 11:35 توسط (¯`v´¯)بت تنها(¯`v´¯) |


نمیدانم زندگی چیست؟؟

 

 اگر زندگی شکستن سکوت است

 

سالهاست که من سکوت را شکسته ام۰

 

 اگر زندگی خروش جویبار است سالهاست

 

که من در چشمه ی جوشان زندگی جوشیده ام اما

 

 این نکته را فراموش نمی کنم

 

که زندگی بی وفاست زندگی به من آموخت

 

 که چگونه اشک بریزم اما

 

 اشکانم به من نیاموخت که چگونه زندگی کنم............

+ نوشته شده در شنبه 30 مرداد1389 20:53 توسط (¯`v´¯)بت تنها(¯`v´¯) |


فردا اگر ز راه نمی آمد

 

من تا ابد کنار تو می ماندم

 

من تاابد   ترانه ی عشق را

 

در آفتاب عشق تو می خواندم

+ نوشته شده در پنجشنبه 28 مرداد1389 19:56 توسط (¯`v´¯)بت تنها(¯`v´¯) |


همین امشب از غصه ها می میرم


انتقام خودمو ، از دوتامون می گیرم


دیگه از دست توام کاری بر نمیاد


مثل نور یه شهاب کوچیک ، رد می شم از تو چشات


باز دوباره می افتم از چشات ، بی صدا می میرم

به خوابت نمیام ، کابوست نمی شم


تو شب های سیاه ، فانوست نمی شم

 

+ نوشته شده در جمعه 24 اردیبهشت1389 22:7 توسط (¯`v´¯)بت تنها(¯`v´¯) |


تو یعنی گونه های غنچه ای را

 

به رسم مهربانی ناز کردن

 

تو یعنی کوچه باغ آرزو را

 

به روی گام یاسی باز کردن

 

تو یعنی وسعت معصوم دل را

 

به معنای شکفتن هدیه دادن

 

تو یعنی بوته ای از رازقی را

 

میان حجم گلدانی نهادن

 

تو یعنی جستجوی آبی عشق

 

تو یعنی فصل پاک پونه بودن

 

تو یعنی چتری از احساس گل را

 

برای قلب بارانی گشودن

 

تویعنی قصه  شوق کبوتر

 

تو یعنی لذت سبز شکفتن

 

تو یعنی با تواضع راز دل را

 

به یک نیلوفر بی کینه گفتن

 

تو یعنی وسعتی تا بی نهایت

 

تو یعنی نغمه موزون باران

 

تو یعنی تا ابد آیینه بودن

 

برای خاطر دل های باران

+ نوشته شده در جمعه 18 دی1388 19:59 توسط (¯`v´¯)بت تنها(¯`v´¯) |


 

 

عشق ديرين

پروبالم بسته است

 

نفسي نيست مرا

 

دل من هم نفسي مي خواهد

 

نفسي تازه تر از سرو وسهي ميخواهد

 

دل من در پي يار دگر است

 

ياري بي چونو چرا ميخواهد

 

نه كسي دارد از اين دل خبري

 

نه كسي جويد از اين دل اثري

 

نه كسي از دل من مي پرسد

 

نه كسي حال مرا ميجويد

 

آنكه پرسد كه چرا چونينم

 

((فاطمه)) يار من است عشق ديرين منست

 

دل من در گرو يار دگر

 

سر من بر سر سوداي دگر

 

عشق او داده به من حال دگر

 

ياد او داده به من جان دگر

 

او دو چشمان من است

 

 

خواب او آرام من است
 

+ نوشته شده در سه شنبه 15 دی1388 18:58 توسط (¯`v´¯)بت تنها(¯`v´¯) |


زندگي

 

 

نمي دانم كجاي زندگي زيباس

 

نمي دانم كجاي زندگي ارامش دلهاست

 

زندگي يك سايبان خسته است

 

زندگي اندر خم يك كوچه است

 

زندگي را گر دهي بالو پرش

 

آن زمان بيني كه راهي دگر است

 

زندگي جامي است خالي ازشراب

 

زندگي رايك هياهو بايدش

 

زندگي را مرد ميدان بايدش

 

زندگي يك دشمن نا اشناست

 

زندگي يك بازي بي انتهاست

 

زندگي يك بازي جانانه است

 

زندگي يك كودك بي خانه است................

+ نوشته شده در دوشنبه 14 دی1388 20:48 توسط (¯`v´¯)بت تنها(¯`v´¯) |


در قيدغمم خاطره ازاد كجاي؟

 

تنگ است دلم قوت فرياد كجاي؟

 

كو همنفسي تا نفسي شاد برارم؟

 

مجنون تو كجا رفتي وفرهاد كجا يي؟

 

با ان كه زما هيچ زمان ياد نكردي

 

اي انكه نرفتي دمي از ياد كجاي؟

 

 

+ نوشته شده در دوشنبه 14 دی1388 20:28 توسط (¯`v´¯)بت تنها(¯`v´¯) |


 

                                                   من پذیرفتم شکست خویش را

 

                                                     پندهای عقل دور اندیش را

 

                                               من پذیرفتم که عشق افسانه است

 

                                                    این دل درد آشنا دیوانه است

 

                                                  می روم شاید فراموشت کنم

 

                                                با فراموشی هم آغوشت کنم

 

                                                می روم از رفتنم دل شاد باش

 

                                                     از عذاب دیدنم آزاد باش

 

                                                گرچه تو تنها تر از من می روی

 

+ نوشته شده در جمعه 29 آبان1388 14:57 توسط (¯`v´¯)بت تنها(¯`v´¯) |


هیچکس ویرانیم را حس نکرد

 
وسعت تنهاییم را حس نکرد
 
در میان خنده های تلخ من

 
گریه ی پنهانیم را حس نکرد

 
در هجوم لحظه های بی کسی

 
درد بی کس ماندنم را حس نکرد

 
آن که با آغاز من مانوس شد

 
لحظه ی پایان من را حس نکرد.....
 

 

+ نوشته شده در جمعه 22 آبان1388 18:11 توسط (¯`v´¯)بت تنها(¯`v´¯) |


 

 

 

تنها که میشوم یاد تو. . .

 

نه!

 

یاد تو تنها که میشوم . . .

 

نه!

 

چون یاد تو با من است تنها نمیشوم!!!

+ نوشته شده در چهارشنبه 1 مهر1388 23:47 توسط (¯`v´¯)بت تنها(¯`v´¯) |


keep me in your arms

 

 

make love

 

 

!with me

..

.

..

 

!!!embrace

 

..

 

...

 

I

 

 

making love

 

 

!with you

 

+ نوشته شده در چهارشنبه 1 مهر1388 23:26 توسط (¯`v´¯)بت تنها(¯`v´¯) |


عشق يعنی يک سلام و يک درود


عشق يعنی
درد و محنت در درون


عشق يعنی يک تبلور يک سرود


عشق يعنی قطره و دريا شدن


عشق يعنی يک شقايق غرق خون


عشق يعنی زاهد اما بت پرست


عشق يعنی همچو من شيدا شدن


عشق يعنی همچو يوسف قعر چاه


عشق يعنی بيستون كندن بدست


عشق يعنی
آب بر آذر زدن


عشق يعنی چون ....... پا به راه


عشق يعنی عالمی راز و نياز

عشق يعنی با پرستو پر زدن

عشق يعنی رسم دل بر هم زدن

عشق يعنی يک تيمم يک نماز

عشق يعنی سر به دار آويختن

+ نوشته شده در شنبه 3 مرداد1388 23:34 توسط (¯`v´¯)بت تنها(¯`v´¯) |


DESIGN BY : NIGHT SILENCE X

فر و پيروزي ما ملت پيداست هنوز

كيش زرتشت ز آتشكده برجاست هنوز

كاخ داراي بلند اختر برپاست هنوز

طاق كسري به لب دجله هويداست هنوز



حسرت


شبي ازپشت يک تنهايي نمناک و باراني تو را با لهجه گلهاي نيلوفر صدا کردم

تمام شب براي باطراوت ماندن باغ قشنگ ارزوهايت دعا کردم

پس از يک جستجوي نقره اي درکوچه هاي ابي احساس تو رااز بين گلهايي که

در تنهاييم روئيد با حسرت جدا کردم وتودر پاسخ آبي ترين موج تمناي دلم گفتي

دلم حيران و سرگردان چشمانيست رويايي و من تنها براي ديدن ان چشم تو را

در دشتي از تنهايي و حسرت رها کردم


صفحه نخست
پست الکترونیک


پیوندهای روزانه

(¯`v´¯)خودم(¯`v´¯)
خانم غزاله
نمی تونم بگم تا نری نمی فهمی
ساناز دوست عزیزم
خوش آمدید
آرشیو پیوندهای روزانه


نوشته های پیشین

هفته اوّل فروردین 1390

هفته سوم اسفند 1389
هفته اوّل اسفند 1389
هفته چهارم مهر 1389
هفته چهارم شهریور 1389
هفته سوم شهریور 1389
هفته دوم شهریور 1389
هفته چهارم مرداد 1389
هفته چهارم اردیبهشت 1389
هفته سوم دی 1388
هفته دوم دی 1388
هفته چهارم آبان 1388
هفته اوّل مهر 1388
هفته اوّل مرداد 1388
هفته چهارم تیر 1388
هفته سوم تیر 1388
هفته دوم تیر 1388
هفته اوّل تیر 1388
هفته دوم خرداد 1388
هفته اوّل خرداد 1388
هفته چهارم اردیبهشت 1388
هفته سوم اردیبهشت 1388
هفته دوم اردیبهشت 1388
هفته دوم فروردین 1388
هفته اوّل اسفند 1387
هفته چهارم بهمن 1387
هفته سوم بهمن 1387
هفته اوّل بهمن 1387
هفته سوم دی 1387
هفته اوّل دی 1387
هفته چهارم آذر 1387
هفته دوم آذر 1387
هفته اوّل آذر 1387
هفته سوم آبان 1387
هفته چهارم شهریور 1387
هفته سوم شهریور 1387
آرشيو



پیوندها

(¯`v´¯)خودم(¯`v´¯)
پونه
آواي آزادي
تنها
کسی که............... نازنین خانوم (فریاد عشق)
.:: يه دختر كله شق ولي متفكر ::.
زندگی و حسرت
تو اهل پاییزی و من عاشق پاییز
تنها برای هیچکس ثمین جون
" " قلبهای آرام " "
MiSs AlOnE
من وتو
خواب یک ترانه
عاشقانه های یک دختر تنها !! ==== هما جون
عاشقی که تنها ماند (¯`v´¯) المیرا(¯`v´¯)
زندگی نامه هر نوع خواننده اینجا پیدا میشه
برای بودن با تو
ماه مهربون آیداجون
(¯`v´¯)قلب یخی (¯`v´¯)
پوریا پورسرخ (سایه جون)
کلبه تنهاییdash bahnam
تسیم عشق
فریاد عشق (پریاجون)
دخترک تنها
تو را من چشم در راهم(¯`v´¯) سحر
شقایق
دختری از جنس ماه
وبلاگ دانشجویی بازیافت
DARIK
یه دوست تازه
با ارزش
(¯`v´¯)خودم(¯`v´¯)
قالب های نایت اسکین


    تعداد بازديدها:

Design by : Night Skin